تبلیغات
حجاب آینه نور و رحمت

حجاب آینه نور و رحمت
تقدیم به چادر خاكی مادرمان فاطمه الزهراسلام الله علیها 
نظر سنجی
نظرتون درباره این وبلاگ چیه متشكرم؟





لینک های مفید

یادداشت های یک دختر چادری

مقدمه

زنان , بخشى از جامعه انسانى اند كه در حوزه ایمان و كمال , تفاوتى با مردان ندارند و گاه به چنان مقامى دست مى یابند كه مردان باید از آنان درس تقوا, شجاعت , دیانت و خضوع در برابر پروردگار بگیرند. قرآن كریم در یك دعوت عمومى مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا آمنوا , و راه كمال را با استمرار حركت در مسیر ایمان , براى هر زن و مرد ترسیم مى كند و مثال هایى از افراد نمونه را كه در آن هم سخن از مرد است.

 و هم زن براى عبرت افراد جامعه مثل مى زند تا راه صعود به قله بلند ایمان براى زن و مرد روشن تر شود. زنانى از همین جامعه دعوت شده بوده اند كه با تربیت نفس خویش و حركت در راه رضایت محبوب , چنان ذوب در معشوق شوند كه از آنان باید به عنوان الگو نام برد. در این راستا, آسیه بانویى نمونه و الگویى براى زن و مرد در نفى ستمگرى , شرك و كفر و نیز گرایش به توحید و یكتاپرستى است . درحقیقت هركس در اثبات این حقیقت تلاش كند, ظلم را درهم شكند

 و براى رسیدن به مقام قرب الهى استقامت ورزد, الگو است . آسیه در خانه اى زندگى مى كند كه صاحب آن خانه (فرعون ), ادعاى اناربكم الاعلى دارد و شعار ما علمت لكم من الهه غیرى را سرمى دهد واین زن در میان این ادعا و شعار, سخن از توحید مى گوید و براى نفى بیدادگرى , وحشیانه ترین شكنجه ها را تحمل مى كند, تا آن جا كه نامش زینت بخش قرآن مى شود. این در حالى است كه فرعون مردى است كه لایق نام انسان هم نیست . مریم , در میان بسیارى از مردان , چنان لیاقتى مى گیرد كه چون مادرش پس از تولد مریم به پروردگار مى گوید: وانى اعیذها بك وذریتها من الشیطان , خدایا! من , این دختر و فرزندانش را از شر شیطان , به تو پناه دادم , خداوند پاسخش مى دهد:

 فتقبلها ربها بقبول حسن , پس خداوند, او را به نیكویى پذیرفت . در صورتى كه پروردگار درباره سایر مردم مى فرماید: انما یتقبل الله من المتقین , این جا سخن از پذیرفتن عمل است و در خصوص حضرت مریم , گوهر ذات عامل قبول مى شود. مریم یك زن است كه پروردگار او را مى پذیرد و در موردش مى فرماید: ولیس الذكر كالانثى , هرگز پسر,جوهره این دختر را ندارد و هرگز ازمرد, كار این زن برنمى آید. مرد, بدون زن نمى تواند فرزندى به دنیا آورد. مریم بدون مرد, عیسى را به دنیا آورد

 و از او الگویى براى جامعه بشرى ساخت . این یك خصلت زن است كه بدون او, جامعه رو به نیستى مى رود و با بودن اوست كه موسى از آب , گرفته مى شود و در دامان یوكابد رشدمى نماید تا راهبرى شود كه آن همه عظمت را مدیون مادر خویش است . خود پیداست كه زن , با سیر در مسیر الهى , لایق دریافت وحى مى شود و این لیاقت , خود گواهى بر مدعاى تساوى زن و مرد در پهنه ایمان وتقواست . قرآن مجید در این مبحث نیز مطالب زیادى دارد: درباره حضرت مریم مى گوید:

 اذ قالت الملائكه یا مریم , و در خصوص وحى به مادرحضرت موسى مى فرماید: واوحینا الى ام موسى , و در تبیین وحى به همسر حضرت ابراهیم مى گوید: وامراته قائمه فضحكت فبشرناهاباسحاق ومن وراء اسحق یعقوب 10, هنگامى كه فرشته ها با ابراهیم سخن مى گفتند, همسر او نیز حاضر بود و ایستاده بود و سرور و خوشحالى داشت . پس او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم . در ابتدا این نشانگر آن است كه خلافت مربوط به انسانیت است , نه مربوط به شخص . آدم خلیفه الله نبود, بلكه مقام انسانیت , مشخصه خلیفه الله است

 و انسانیت به مرد یا زن بودن نیست . گاه مرد بر زن ممتاز مى شود و گاه زن بر مرد, كما این كه گاه مردى براى سایر مردان و گاه یك زن براى سایر زنان , الگو مى شود. درحقیقت همه این نمونه ها, الگو براى مردمند. چه این كه مریم و یوكابد و ساره , الگوهایى براى جامعه انسانى اند و همه از زن و مرد باید از آنان درس معرفت و دین و ایمان بگیرند. آن گاه كه سخن از حضرت زهرا(س ) مرضیهى مى شود, پیامبران نیز سرتعظیم فرود مى آورند, پدر دستش را مى بوسد

 و در هنگام ورودش , در برابراو مى ایستد. این حركت رسول خدا(ص ) دلیل بر بالاتربودن رتبه زهراى از پدر نیست , لكن از این راز, تنها خدا و پیامبر و ائمه باخبرند, همان گونه كه از راز وحى به او پس از درگذشت پدر تا لحظه شهادتش آگاهى نداریم , مهمتر از آن , على (ع ) كه امام اوست , كاتب وحى نازل شده بر فاطمه است !. و كجا مردان به این مقام دست مى یابند؟. زنان نیز حتى زنان نمونه راهى به شان و منزلت فاطمه (س ) ندارند. فاطمه كجا و آسیه كجا!. فاطمه كجا و مریم كجا!.

 تا چه رسد به زنانى امثال خنساء, سمیه , سوده , حره , حكیمه , جمیله و یا زن نمونه اى از عصر حاضر به نام فهیمه !!. امام حسین (ع ) به حضرت عباس فرمود: چرا مرا برادر صدا نمى زنى ؟. , حضرتش عرض كرد: زیرا مادر من , فاطمه كلابیه , كنیز مادر تو فاطمه (س ) است !. . ترسیم چهره زنان نمونه , براى تبیین ارزش هاى زن مسلمان است و فاطمه (س ) ناب ترین الگوى همه زنان نمونه است . زن نمونه , شناختى ارزشى براى همه بانوان است تا با تلاش خود به كسب آن ارزش ها نایل شوند, و نیز معرفتى است

براى همه مردان , تا بدانندالگوشدن در مردبودن نیست . ذات اقدس اله , عالم را بر محور محبت اداره مى كند و راه محبت را, زن بهتر از مرد درك مى كند, چنانچه راه قهر را شاید مرد بهتر از زن درك كند. مناجات محبین را زنانى كه اهل سیر و سلوك هستند, بهتر درك مى كنند و مناجات شهادت طلبانه را مردان بهتر از زنان دریافت مى كنند. پس در هر جامعه , ما به زنان و مردان نمونه نیازمندیم و زنان نیز مى توانند الگو باشند و گاه در بسیارى از میدان ها از جمله عرصه محبت و دل وجذبه از مردان نیز موفق تر شوند. طبیعى است

 كه اگر براى زنان الگوهایى از خود آنان داشته باشیم در پیشرفت جامعه آنان به سوى كمال مطلق , موفق تریم , چه این كه نیاز زن را, زن بهتر درك مى كند. زن مى داند كه جامعه زنان از احادیث , اشعار عرفانى , نثر, نظم و ادب عرفانى اثر بیشترى مى پذیرند و از این رو تلاش مى كند تا با حركت همین عرصه ها به انسانیت خود غنابخشد و با هماهنگى كامل بین مونث بودن و انسان بودن , به رتبه اى برسد كه جامعه , مونث بودن زن را از بعدى انسانى ارزیابى كند. این براى زنان شیرین است

, چه این كه براى مردان نیز الگوپذیرى از مردها پرجاذبه است . و آن گاه كه زنى فاطمه شد, هم براى مردان و هم براى جامعه زنان الگوست و براى همه نیز پیروى از فاطمه (س ) ارزشمند است و زنانى كه ازفاطمه (س ) تبعیت كنند, خود نیز نمونه هایى از مردم نمونه اند كه گاه رتبه اى بالاتر از مردان مى یابند و مردان نیز باید از آنان الگو بگیرند. این مجموعه , خدمتى هرچند كوچك در این راستاست . قطعا شخصیت هاى ذكرشده در این مجموعه الفبایى , همه زنان نمونه نیستند.

 چه بسا گوهرهایى كه تاریخ , نامى از آنان نبرده است و یا در مسیر حوادث به فراموشى سپرده شده اند. زنان بزرگوار و نمونه اى در عصر حاضر وجوددارند كه ما از آنان شناختى نداریم و نیز بزرگ زنانى كه چشم ما در كتب به آن ها راه نیافت و یا ازحوصله نوشتارمان بیرون بود. ما تنها در حوصله مكتوب خودمان با شما همراهیم . امید است این جرقه , حوصله هایى بیافریند كه من و ما را تا شناختى دقیق و كامل از جامعه زنان نمونه , با خود به همراه ببرد. على شیرازى .
آسیه .

یكى از زنان نمونه , مومنه و صابر, آسیه است .
وى , كه دختر مزاحم و همسر فرعون است , در میان زرق و برق و تجملات زندگى مى كرد, ولى هرگز تسلیم هواى نفس نگردید و با ایمانى محكم به پروردگار, مدافعى حقیقى براى حضرت موسى (ع ) در بارگاه فرعون بود. آسیه , در همان دوران كودكى , حضرت موسى (ع ) را از آب گرفت و بهتر از مادر, از وى پرستارى كرد و هرگز اجازه نداد به حضرتش آسیبى برسد. هنگامى كه حادثه دلخراش همسر و بچه هاى حزبیل به وقوع پیوست ,

خداوند عروج عارفانه آن زن پارسا و قهرمان را به دید آسیه گذاشت و ایمان آسیه از آن صحنه , قوى تر شد. وى پس از آن ماجرا, در عالمى از نیایش و رازونیاز با خداى خود بود كه فرعون بر او وارد شد و ایمان مخفى آسیه بر طاغوت زمان آشكارشد. آسیه در آن روز, مهر سكوت را شكست , در مقابل فرعون ایستاد و با كمال قاطعیت گفت : اى فرعون !. تا به كى در خواب غفلت فرو رفته اى و مى خواهى بندگان خاص خداوند را در میان آتش بسوزانى ؟!.

 نمى دانى كه همسر حزبیل در چه جایگاهى واردشد!. فرعون گفت : مگر تو هم در مورد خدایى من شك دارى ؟. آسیه گفت : مگر من به خدایى تو اعتقاد داشتم ؟. من از روزى كه موسى (ع ) را از رود نیل گرفتم به پیامبرى او معتقدشدم !. فرعون ابتدا سعى كرد او را با زبان خوش گمراه سازد, ولى نتیجه اى نگرفت , پس با ارعاب و تهدید وارد شد و با خشم فریادزد: اى آسیه !. تو را به گونه اى بكشم كه هیچ كس را تا به حال آن گونه نكشته ام !. سپس مادر آسیه را احضار و به او گوشزد كرد:

 دخترت مانند آن زن آرایشگر (همسر حزبیل ) دیوانه شده است , یا باید به پروردگار موسى كافرشود و یا دستور مى دهم كه او را بكشند. مادر آسیه دخترش را به گوشه اى برد و به همراهى با فرعون ترغیب كرد. آسیه گفت : هرگز به خداى موسى كافر نخواهم شد. فرعون دستورداد مردم را جمع كردند و آن گاه به دستور او آسیه را به زمین خواباندند و دست و پایش را به چهارمیخ بستند و سنگ بزرگى بر روى سینه اش قراردادند. آسیه در آن حال سخت , الله , الله مى گفت و با خدایش مناجات پرمعنایى داشت و نجوا مى كرد:

 رب ابن لى عندك بیتا فى الجنه ونجنى من فرعون وعم له ونجنى من القوم الظالمین , پروردگارا!. در بهشت نزد خودت خانه اى برایم بناكن !. و مرا از دست فرعون و عملش نجات بخش و مرا از گروه ستمكاران رهایى ده . خداوند در این لحظه , پرده از چشم آسیه برداشت و مقام وى را به او نشان داد. آسیه خوشحال و خندان شد. فرعون با كمال تعجب گفت : همسرم دیوانه شده است !. در میان این همه سختى و شكنجه مى خندد!. آسیه گفت : به خدا سوگند!. دیوانه نشده ام , اكنون شاهد و ناظر جایگاهى هستم كه در بهشت برایم مهیا كرده اند. در همین حال , آسیه به دیدار حق شتافت و نداى پروردگارش را لبیك گفت . .


آمنه

آمنه , دختر وهب بن عبدمناف , همسر عبدالله بن عبدالمطلب و مادر گرامى پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) است . وى به پاكى و عفت شهره بود. عبدالمطلب , وى را به عقد فرزندش , عبدالله , درآورد و ثمره ازدواج آن دو, نورى بود كه در هفدهم ماه ربیع الاول , روز جمعه و پس از طلوع فجر, پا به جهان هستى گذاشت . در هنگام ولادت فرزند آمنه , ایوان كسرى شكافت و چند كنگره آن فروریخت , آتش آتشكده فارس خاموش شد, دریاچه ساوه خشك گردید,بت هاى بتخانه مكه سرنگون شد,

 نورى از وجود آن حضرت به سوى آسمان بلندشد كه شعاع آن فرسنگ ها راه را روشن كرد و انوشیروان وموبدان خواب وحشتناكى دیدند. آمنه مى گوید: چون فرزندم به دنیا آمد, نور خیره كننده اى آشكارشد كه شرق و غرب را روشن كرد و من در آن روشنایى قصرهاى شام و بصرى رادیدم . همه این عظمت , نشان از لیاقت و شرافت و بزرگوارى آمنه دارد. مادرى كه خدا او را براى به دنیاآوردن الگوى خلقت برگزیده بود. وى در هنگام باردارى , نورى در خود مشاهده كرد

 كه گویاى آینده اى روشن براى محمدبن عبدالله ر بود. پیامبر, پنج ساله بود كه به همراه مادر راهى یثرب شد تا آرامگاه پدرش را كه قبل از تولد او جان به جان آفرین تسلیم كرده بود زیارت كند. آمنه كه براى اولین بار به آرزویش رسیده بود, فرصت را غنیمت شمرد و یكماه در یثرب ماند تا در كنار قبر همسرش , عبدالله عقده دل بگشاید وفرزندش نیز, به یاد پدر, دیدگان با اشك آشنا سازد. هنوز غم زیارت قبر پدر, بر روح پیامبر(ص ) حكمفرما بود كه در هنگامه مراجعت به مكه , آمنه نیز در میان راه , در محلى به نام ابواء به سوى معبود شتافت و غمى بر غم هاى رسول خدا(ص ) افزوده شد. .


آمنه بیگم

آخوند ملامحمد صالح مازندرانى , دانشمندى نامدار است .


وى در آغاز تحصیل بسیار تهیدست بود, تا آن جا كه قادر نبود چراغى براى مطالعه خویش بخرد. ملاصالح به اصفهان آمد و در سایه كوشش و پشتكار زایدالوصف خود, دروس مقدماتى را به پایان رساند. شور و شوق آن محصل جوان علوم دینى , چنان او را به كمال رسانید كه توانست در حوزه درس ملا محمدتقى مجلسى (ره ) حضوریابد و در اندك زمانى , مورد توجه خاص استادش واقع شد. ملاصالح سنین جوانى را پشت سر مى گذاشت و همچنان مجرد مى زیست . استادش , علامه مجلسى اول , روا نمى دید این دانشمند نابغه كه از مفاخر شاگردان او بود, مجرد باقى بماند. روزى بعد از درس , ملاصالح را در خلوت به حضور طلبید و به او گفت : اگر اجازه مى دهى همسرى برایت انتخاب كنم

 تا بتوانى تشكیل خانواده دهى و از رنج مجرد زیستن آسوده شوى ؟. ملاصالح سر به زیر انداخت و با زبان حال , آمادگى خود را اعلام داشت . علامه مجلسى به اندرون خانه خود رفت و دختر دانشمندش آمنه بیگم را كه در علوم دینى و ادبى به سرحد كمال رسیده بود, طلبید و به وى گفت :دخترم !. همسرى برایت برگزیده ام كه با وجود فقر و تنگدستى , بسیار فاضل , دانشمند و باكمال است , فقط این موضوع به اجازه تو بستگى دارد. آمنه بیگم گفت : پدرجان !. فقر و تنگدستى , براى مرد عیب نیست !.

 و با این بیان , رضایت خود را براى ازدواج با داماد مستمند, ولى دانشمند اعلام كرد. عقد آن دو, پس از ساعتى , با كمال سادگى بسته شد, عروس را آراستند و به حجله عروسى بردند. هنگامى كه داماد روى عروس را گشود و رخسار زیباى وى را دید, خدا را شكر كرد و براى مطالعه به گوشه اى رفت . اتفاقا مساله علمى بسیار مشكلى براى ملاصالح پیش آمده بود كه هرچه فكر و مطالعه مى كرد, موفق به حل آن نمى شد, عروس با كنجكاوى خاص خود پى برد كه مساله چیست و در چه كتابى است !.

 داماد بدون این كه تماسى با عروس حاصل كند, فردا صبح براى تدریس از منزل خارج شد, با رفتن داماد, عروس برخاست و مساله را پیداكرد و آن را با شرح و بسط نوشت و لاى كتاب گذاشت . شب دوم , داماد كتاب را بازكرد و آن نوشته را دید و به اوج فضل و مقام علمى همسرش آمنه پى برد, بى درنگ پیشانى بر خاك نهاد و سجده شكربه جا آورد, به همین جهت از سر شب تا بامداد فردا مشغول عبادت و شكرگزارى بود و مقدمات عروسى تا سه روز به تاخیر افتاد!. چون مرحوم مجلسى از ماجرا آگاهى یافت , ملاصالح را خواست و به وى گفت :

 اگر این دختر مناسب شان و باب میل تو نیست , صریحا بگو تا دختردیگرى را برایت عقدكنم ؟!!. ملاصالح گفت : نه !. علت این نیست كه دختر دانشمند شما, باب میل من نباشد, بلكه تاخیر كار فقط به ملاحظه این است كه خواستم شكر خدا را به مقدارى كه مى توانم به جا آورم كه چنین همسرى به من موهبت كرده است . مرحوم مجلسى فرمود: اقرار به عجز و ناتوانى , خود نهایت درجه شكر بندگان است . پس از آن , جریان زفاف انجام شد و خداوند بر این دو وجود محترم منت گذاشت و ذریه طیبه اى به آنان داد و جمع زیادى از عالمان ابرار و صالحان نیكوكردار از نسل این دو بزرگوار به وجود آمدند. .
اسماء

اسماء, دختر عمیس كه مادرش خوله نام داشت از زنانى است كه در ابتداى پیدایش اسلام , دعوت پیامبر گرامى اسلام (ص ) را پذیرفت و در سال پنجم بعثت به همراه همسر خود, جعفربن ابى طالب , و حدود هشتاد نفر از مردان و زنان باایمان , براى حفظ دین خود از مكه به حبشه هجرت كرد. خداوند در حبشه به وى سه فرزند به نام هاى عبدالله , محمد و عون عطاكرد و سرانجام پس از سیزده سال اقامت در حبشه , به مدینه مهاجرت كرد. در سال هشتم هجرت , شوهرش , جعفر طیار در جنگ موته به شهادت رسید,

 پس از شهادت جعفربن ابى طالب به عنوان فرمانده دلاور سپاه اسلام پیغمبر اكرم (ص ) به منزل وى آمدند و به اسماء فرمودند: اسماء!. بچه هاى جعفر كجایند؟. اسماء, آنان را به حضور پیامبر(ص ) آورد, نبى گرامى اسلام (ص ) آن ها را در بغل گرفته , بوسیدند, نوازش كردند و اشك ریختند. اسماء عرض كرد: یا رسول الله ر, مگر از جعفر به شما خبرى رسیده است ؟. پیامبر فرمودند: آرى !. امروز جعفر شهید شده است . با شنیدن این خبر, صداى گریه در خانه جعفر طیار بلندشد, همسایه ها خبردار شدند

 و به خانه اسماء آمدند. پیامبر در میان آن جمع فرمود: اسماء!. گریه نكن . خداوند به من خبرداد كه به همسرت دو بال در بهشت عطا كرده است !. اسماء عرض كرد: فضایل و خوبى هاى او را هرگز فراموش نمى كنم !. اسماء پس از جعفر با ابوبكر ازدواج كرد و از او هم فرزندى به نام محمد به دنیا آورد, پس از ابوبكر نیز, به افتخار همسرى با حضرت على بن ابیطالب (ع ) نایل شد. اسماء همواره در خانه حضرت زهراى بود و محرم اسرار آن حضرت شناخته مى شد.

 وى در شب زفاف فاطمه (س ) طبق وصیت حضرت خدیجه براى آن حضرت مادرى كرد و بر اثر توفیق همنشینى و خدمت به آن بانوى مكرم ى لیاقت قابلگى امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) را پیداكرد. در آخرین لحظات زندگى حضرت زهراى پرستارى دلسوز براى حضرتش بود, آن گونه كه حضرت فاطمه (س ) سفارش مى كند: اى اسماء!. آن گاه كه من از دنیا رفتم , تو باید با على (ع ) بدن مرا غسل بدهى !.

اسماء, شبانه همراه با على (ع ) بدن پاك حضرت صدیقه طاهره ى را غسل مى دهند و كفن مى كنند. در زمان حكومت حضرت على (ع ), محمدبن ابى بكر, فرزند اسماء, از سوى امیرالمومنین (ع ) به عنوان استاندار عازم مصر مى شود, ولى توسطدژخیمان معاویه , مظلومانه به شهادت مى رسد.

 این خبر به اسماء مى رسد, بسیار ناراحت شده و در خانه خود محلى براى عبادت اختصاص مى دهد و آن قدر گریه مى كند كه از شدت ناراحتى وفشار روحى از سینه اش خون جارى مى گردد. و بدین ترتیب مادر شهید بودن افتخار دیگرى است كه بر سایر افتخارات اسماء, همسر شهید بزرگوار, جعفربن ابیطالب , اضافه مى شود. در ضمن , نقل شصت حدیث از پیامبر گرامى اسلام (ص ) توسط آن بانوى شجاع و قهرمان , افتخارى ضمیمه بر سایر ارزش هاى اوست . .


اسیر شجاع

در زمان حجاج بن یوسف ثقفى , اسیران را به نزد وى آوردند.

در میان آنان , زنى بود كه دست هایش را بسته بودند. حجاج رو به وى كرد و گفت : چرا بر ضد من قیام كردى ؟. چرا به جمع شورشیان پیوستى ؟!. حجاج همچنان با فریاد خشن , از وى سوال مى كرد و آن اسیر شجاع نگاهش را بر زمین دوخته بود و پاسخى به سخنان وى نمى داد

. یكى از اطرافیان حجاج به او گفت : اى زن !. امیر با تو سخن مى گوید!. چرا چهره از او گردانده و به زمین نگاه مى كنى ؟. زن شجاع با قاطعیت جواب داد: من از خداوند شرم دارم چشم به صورت كسى بگشایم كه خداوند دیده از او برگرفته و به وى نظرنمى كند. حجاج بن یوسف ثقفى كه تاكنون دیوانه وار فریاد مى زد, ناگهان به خود آمد و از خونسردى , متانت , حاضرجوابى , قاطعیت و شهامت آن زن ,حیرت زده و مبهوت بر جاى خشك شد و با تعجب پرسید: از كجا مى دانى كه خداوند بر من نظر نمى كند؟!.

 زن شجاع پاسخ داد: از آن جا كه اگر پروردگار به تو توجه ونظر مى كرد, تو این گونه ظلم و ستم نمى كردى و به راه سركشى و جنایت نمى رفتى !. حجاج كه این شهامت و صراحت را از وى دید, دستور داد آزادش ساختند, هزار درهم به او بخشید!. و به سوى قبیله اش بازفرستاد.


شیرازی علی

1381/10/10




طبقه بندی: ازدواج،
[ پنجشنبه 11 آذر 1389 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ یا فاطمه الزهرا(س) ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

(((حجاب برتر از دیدگاه رهبر معظم انقلاب)))

شما خیال کرده‏اید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضاً آن مقنعه‏ی کذایی و آن لباسهای و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و همانهایی را که در قرآن هست، درست کردیم، دست از سر ما بر می‏دارند؟ نه


آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها می‏خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عیناً این‏جا عمل بشود؛ مثل زمان شاه که عمل می‏شد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابی نداشت؛ حتّی در این‏جاها وقتی نوبت به این کارها می‏رسد، بی‏بندوباری خیلی بیشتر هم می‏شود؛ کمااین‏که در زمان شاه، بی‏بندوباری‏یی که در همین شهر تهران و بعضی دیگر از شهرهای کشور ما بود، از معمول شهرهای اروپا بیشتر بود!

زن معمولی در اروپا، لباس و پوشش خودش را داشت؛ اما در این‏جا آن‏طوری نبود. آن‏طور که دیده بودیم و شنیده بودیم و می‏دانستیم و مناظری که از آن وقت الان جلوی نظر من هست، انسان واقعاً حیرت می‏کند که چرا بایستی این‏گونه بشود؛ کمااین‏که در خیلی از کشورهای متأسفانه عقب‏مانده‏ی مسلمان و غیرمسلمان هم همین‏طور است. بنابراین، باید بدقت و با نهایت کنجکاوی و بدون اغماض، مسائل ارزشی را رعایت کرد.
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
فروش بک لینک طراحی سایت عکس