تبلیغات
حجاب آینه نور و رحمت

حجاب آینه نور و رحمت
تقدیم به چادر خاكی مادرمان فاطمه الزهراسلام الله علیها 
نظر سنجی
نظرتون درباره این وبلاگ چیه متشكرم؟





لینک های مفید

یادداشت های یک دختر چادری

سالگشت هفده‏شهریور سال 1357 فرامی‏رسد، روزی از ایام اللّه كه باید آن را زنده نگهداریم و به نسلهای آینده تسلیم كنیم.1 همؤ ایام متعلّق به خداست؛ ولی بعضی از آنها به دلیل خصوصیاتشان ـ به‏طور مشخص‏ـ یوم اللّه می‏شوند تا چراغ راه آیندگان شوند؛ شاید به همین علت است كه خداوند به حضرت موسی ـ علیه‏السلام ـ می‏فرماید: و ذكّرهم بایام اللّه. تذكّر به این ایام انسان ساز است؛ زیرا ویژگیهایش آموزنده، و موجب بیداری خفتگان، در تاریخ است. فتح مكه توسط پیامبر ـ صلی‏اللّه علیه و آله ـ یوم‏اللّه است؛ زیرا آن روز، یوم قدرت نمایی خدا بود، یتیمی كه توان زندگی در وطن خویش را نداشت، بر صاحبان زر و زور سیطره یافت.2 روزهایی كه ملتها بر اثر حوادث آن روز متنبه و بیدار می‏شوند نیز یوم‏اللّه است و هفده شهریور از این ایام است.


آن روزها واژه‏ها و الفاظ تغییر معنا داده بودند، طاغوت در لباس حق جلوه كرده و حق باطل شده بود. ایادی شیطان ماموریت داشتند تا این كلام قرآن را كه می‏فرماید: "فَازَلّهُما الشیطان عنها" 3ـ پس شیطان آنان را لغزانید ـ به خوبی انجام دهند. گسترش مراكز فساد و فحشا و ترویج آن به نام تجدد و تمدن، توحش را به ارمغان آورد و سرگرم شدن به مكاید پر زرق و برق شیطان، نشاط و شادابی را به افسردگی و اعتیاد مبدل نمود. اشتغال فكری در به كارگیری شیوه‏های ارضای تمناها، فساد اندیشه‏ها، یعنی خودباختگی و غربزدگی را دربرداشت. غربزده كسی است كه هویت خود را از دست داده و به تقلید كوركورانه پرداخته است. در چنین عصری نسلی زنده و بیدار به پاخاست. آنان به زیباییها و زیورهای فریبنده"لا" گفتند تا نَفْسِ خویش را از بند تعینات و حجابها برهانند؛ زیرا "اِنّ النّفس لامارة بالسّوء".4
از هستی خویش گذر باید كرد
زین دیو لعین صرف نظر باید كرد
گرطالب دیدار رخ محبوبی
از منزل بیگانه سفر باید كرد5
شقایقهای سرخ، خویشتن را پیراسته و به نوراللّه آراسته شدند. عروج به حریم كبریا و صعود به جوار دوست و ورود به ضیافت‏اللّه را با قدم اختیار طی كرده و با خون خویش كویر سوزان عصر ستمشاهی را آبیاری نمودند.
من در هوای دوست گذشتم زجان خویش
دل از وطن بُریدم و، از خاندان خویش6
جمعه سیاه سرآغاز افول تاریكی كفر، ظلمت و تیرگی نفوس، طلوع انوار دین محمدی و شكوفایی گلهای اسلام شد. اینك در سالروز شهادت جوانان به تشریح یكی از فضایل اخلاقی یعنی عفاف ـ كه یكی از انگیزه‏های قیام آنان بود ـ می‏پردازم. پیش از ورود به بحث لازم است توضیح مختصری دربارؤ فطرت داده شود زیرا عفت امری فطری است. خداوند در قرآن كریم می‏فرماید: "فاقم وجهك للدین حنیفاً فطرت اللّه التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلك الدین القیم ولكن اكثر الناس لایعلمون" 7روی خود را همچنان به سوی آیین اسلام بدار، در حالی كه در آن استواری به همان سرشت خدا كه مردم را بر آن پدید آورد. در آفرینش خداوند هیچ دگرگونی نیست. دین راست اینست، اما بیشتر مردم نمی‏دانند.
منظور از "فطرت اللّه" حالت و هیاتی است كه خداوند خلق را بر آن قرار داده و از لوازم وجود و از چیزهایی است كه در اصل خلقت قرار داده شده است،8 بنابراین احكام فطرت از لوازم وجود و خلقت است و بنا بر نظر قرآن چیزی آن را تغییر نمی‏دهد، "لاتبدیل لخلق اللّه". در امور فطری هیچگونه اختلافی نیست و از آغاز عالم تا آخر، همه در آن متفقند، یعنی هركس به هرچه توجه كند و دنبال آن برود، چه در علوم و فضایل و معارف و امثال آن ، چه در شهوات و هواهای نفسانی و توجه به هرچیز و هركس از قبیل بتها و محبوبهای دنیوی و اخروی، چه علاقه به خانواده و قبیله، همه عین توجه به واحد كامل مطلق است، ولیكن مردم غافلند. احكام فطرت از بدیهی‏ترین چیزهاست و هر انسانی بالفطره عاشق كمال و متنفر از نقص است، پس لوازم آن نیز از ضروریات است. امام خمینی، احكام فطرت و لوازم آن را موارد ذیل بیان می‏كند: اصل وجود مبدا، توحید، معاد، نبوت، وجود ملائك و روحانیان، انزال كتب و اعلام طرق هدایت و تنفر از عیب و نقص9 و ایمان به این موارد، دین حق است برای تمام ابنای بشر.10
عشق به كمال از اموری است كه همه مشتاق آنند اگرچه در انتخاب معشوق اختلاف دارند. هركس كعبه آمال خود را چیزی یافته، حب به آن موجب می‏شود آن را كمال دانسته و دل و جان را به آن متوجه نماید؛ اهل علم، كمال را در علم می‏جوید و به هر مرحله‏ای از علم كه نایل می‏شود. قانع نمی‏شود و مراتب بالاتری را جستجو می‏كند؛ تاجران، معشوق را در پول و دارایی می‏یابند و به تحصیل آن اشتیاق دارند؛ اهل قدرت در بسط ملك و سلطه بر دیگران می‏كوشند و به دنبال قدرتهای بالاتر می‏گردند و زیباپرستان رخسار دلفریب را می‏جویند، اما هیچكدام با رسیدن به مطلوب قانع نمی‏شوند زیرا این امور همه محدودند و انسان بالفطره از محدودیت متنفر و در جستجوی مراتب بالاتر است؛ بنابراین، قلب به دنبال كمالی است كه نقص ندارد، عاشق جمالی است كه عیب ندارد، علمی كه جهل ندارد، قدرتی كه عجز ندارد و حیاتی كه موت ندارد؛ پس انسان، محبوب را كمال مطلق می‏داند و لازمؤ چنین عشقی، وجود معشوقی كامل محض، یعنی همان ذات مقدس الهی است، به همین دلیل قرآن می فرماید :"افی اللّه شك فاطرالسموات والارض".11
غیر از در دوست در جهان كی یابی؟
جز او به زمین و آسمان كی یابی؟
او نور زمین و آسمانها باشد
قرآن گوید، چنان نشان كی یابی؟12
انسان مولود عالم طبیعت است و از بدو تولد با حب دنیا رشد می‏كند و تربیت می‏شود، هرچه بزرگتر می‏شود بیشتر به محدودیت و احاطه احكام طبیعت پی‏می‏برد. هرچه انسان به دنیا و زخارفش تعلق بیشتر داشته باشد، تاثیر آن بر قلبش بیشتر است و تمام خطاها و گرفتاری انسان برای همین محبت و علاقه است. شاید در آیات "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، ثم رددناه اسفل سافلین"13 ، نیز اشاره به این باشد كه "احسن تقویم" همان فطرت براساس كمال مطلق و جمال تام و "اسفل‏سافلین" نیز حجابهای طبیعت است14، پس تا حجابها و ظلمات بر نفس غالب باشد، انسان نمی‏تواند به سوی كمال مطلق حركت كند. علل حجابهای طبیعت را می‏توان در سه قوؤ ذیل جستجو نمود:
1 ـ قوؤ شیطنت كه فروع آن عجب، كبر، طلب ریاست، خدعه، مكر، نفاق و ... است؛
2 ـ قوه غضب كه فروع آن خودسری، تجبّر، افتخار، قتل، سركشی و ... است؛
3 ـ قوه شهوت كه فروع آن شره، حرص، بخل و امثال آن است.15
لذات نفسانی ناشی از این قوا موجب دلبستگی به دنیا و دوری از حق و حقیقت می‏گردد، با هر لذتی نفس اماره، لذت بیشتری می‏طلبد و قوای مخصوص را برای تحصیل آن ترغیب می‏كند، در نتیجه حجابهای ظلمانی برای انسان پدید می‏آید كه روی قلب و روح كشیده می‏شود و فطرت طالب كمال مطلق را به حضیض نقص می‏كشاند و این بالاترین خسران است، "والعصر، انّ الانسان لفی خسر".16
یكی از قوای عامل سعادت یا شقاوت انسان، قوه شهویه است كه به نفس بهیمی نیز تعبیر می‏شود و برای آن سه حالت تعریف شده است.
1 ـ شره: عبارت است از سرخود كردن شهوت و به اطلاق واگذاشتن نفس بهیمی كه زیاده‏روی نماید و در هر موقع و با هر چیز لذت‏جویی كند.
2 ـخمود: عبارت است از بازداشتن قوؤ شهوت از حد اعتدال و مقدار لازم و مهمل گذاشتن این قوه.
3 ـ عفت: عبارت است از بیرون آمدن این قوه از حالت افراط و تفریط و تصرف و خدعه شیطان و درآمدن تحت تصرف عمال الهی كه در نتیجه حالت سكینه و طمانینه حاصل و ملكه اعتدال و میانه‏روی پیدا می‏شود.17
اصول خلق نیك آمد عدالت
پس از وی حكمت و عفت شجاعت
به عفت شهوت خود كرده مستور
شره همچون خمود از وی شده دور18
اهمیت عفاف و شناخت آن به درك جایگاه قوؤ شهوت بستگی تام دارد، زیرا قوؤ شهوت، مشترك در حیوان و انسان و برای حفظ شخص و بقای او در عالم طبیعت و حفظ نوع اوست؛ به شرط اینكه از حد اعتدال خارج نشود، در غیر این صورت شرافت انسانی به باد فنا می‏رود و فجایع و فضایحی به بار می‏آورد كه آمار و ارقام موجود آن در عصر حاضر می‏تواند موضوع یك تحقیق باشد. قوؤ شهوت، مبدا شهوات و جلب منافع و مستلذات در ماكل و مشرب و منكح است.19 این قوه كه می‏توان آن را قوؤ جذب تحریكات نام نهاد، اگر انسانی را اسیر كند. او فرمانبر نفس‏امّاره می‏شود و اوامر آن را با كمال خضوع اطاعت می‏كند، در پیشگاه آنها عبد خاضع و بندؤ مطیع است تا جایی كه آنها را جایگزین بندگی خدا می‏كند، خاضعِ اهل دنیا می‏شود و برای به دست آوردن تمایلات نفسانی به هر نوع ذلت و مفاسد دنیوی تن می‏دهد و برای رسیدن به مطلوب از هر نوع ذلّت و خواری مانند تملّق‏گویی، منّت‏كشی و خضوع در پیشگاه مخلوقات كوتاهی نمی‏كند. با افزایش شهوات و خروج از مسیر عدالت سلطه شیطان بر نفس بیشتر می‏شود تا جایی كه دیگر نمی‏تواند از آن سرپیچی كند و در نتیجه گناهان كوچك به گناهان بزرگ و دشمنی و بغض با حق و حق‏جویان تبدیل می‏شود و این هولناكترین و خطرناكترین مراحل سیر آدم است، زیرا اعمال خیر و شر در عالم غیب و ملكوت دارای صورت غیبیه ملكوتیه است كه به آن بهشت اعمال و جهنم اعمال گویند.20 قرآن در این مورد می‏فرماید: " یوم تجد كل نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوءٍ تودّ لو انّ بینها و بینه امداً بعیداً " 21 ـ روزی كه هركس كارهای نیك و بدی را كه انجام داده، حاضر یابد و دوست دارد بین او و كارهای بدش فاصله‏ای دور باشد ـ بنابراین شهوت و بهیمیت بر باطن اسیران در بند زنجیرهای شهوات و هواهای نفسانی، غلبه می‏كند و موجب سلطه حكمی از احكام بهیمیت بر او می‏شود؛ به‏طور مثال اگر حكم مملكت باطن آنها حكم یكی از بهائم را پیدا كند، صورت ملكوتی او به شكل همان بهیمه است.22پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله ـ می‏فرماید، بعضی مردم در روز قیامت با صورتهایی محشور می‏شوند كه پیش آنها صورتهای میمونها و انترها نیكوتر است.23 علاوه بر صورتهای غیبی، اعمال در قلب نیز آثاری دارد كه به آن نقطه "بیضأ" و نقطه "سودأ" 24گویند. اعمال سیئه در قلب كدورتی به وجود می‏آورد به حدی كه قلب فانی در دنیا و طبیعت می‏شود؛ انسان به واسطؤ این صفات توجه به عالم مادی می‏كند و به دنبال لذات نفسانی و شهوات جسمانی می‏رود، در نتیجه تمام صفات ذمیمه كه خاص حیوانات است در او ظاهر می‏گردد و روح انسان را گرفتار و اسیر خود می‏كند و نمی‏گذارد كه آدمی از زندان تن آزاد شود و به عالم معنی و روحانی سیر نماید و به مبدا اصلی خود رجوع نماید. اگر شهوت یعنی صفات مشترك انسان و حیوان به حالت تعدیل درنیاید و انسان در طریق آن حركت نماید، انسان در بند شهوات از افق حیوانی خارج نشده بلكه به مراتب از حیوان نیز جلو می‏افتد زیرا قوای موجودات دیگر محدود ولی شهوت حیوانی او آخر ندارد، در این مرتبه او از حیوان و چهارپایان بدتر و پست‏تر می‏شود "اولئك كالانعام بل هم اضل".25
غضب گشت اندر او پیدا و شهوت
و از ایشان خاست حرص و بخل و نخوت
به فعل آمد صفت‏های ذمیمه
بَتَر شد از دد و دیو و بهیمه26
لذات ناشی از این صفات موجب علاقه و تعلقات روزافزون در فرد یا شخص می‏گردد و با افزایش علاقه، تاثر قلب بیشتر می‏شود و به آن تعلق پیدا می‏كند و این محبت سرمنشا افزونی خطاها و معاصی می‏شود. قرآن می‏فرماید: "كلاّ بل تحبون العاجلة."27 عشق بهیمی عقل را در خدمت شهوت درمی‏آورد در حالی كه خداوند عقل را آفریده تا مُطاع باشد نه خدمتگزار. این بیماری مخصوص دلهایی است كه از محبت خدا و همت‏های عالی بی‏نصیب است.
افسوس كه عمر در بطالت بگذشت
با بار گُنه بدون طاعت بگذشت
فردا كه به صحنؤ مجازات روم
گویند كه هنگام ندامت بگذشت28
پس مقام عفت در فرهنگ اسلامی با اهمیت و دارای فضیلت است؛ همواره مورد توجه معصومان بزرگوار ما بوده تا آنجا كه حضرت علی ـ علیه‏السلام ـ آن را افضل عبادتها دانسته است. عفت یعنی تعدیل و تهذیب قوؤ شهویه. با خروج از اسارت نفس و شهوات و زدودن زنگار از روح و قلب، كمال انسانی حاصل می‏شود. انسان شرافتمند و با عزت‏نفس مقایسه می‏كند كه آیا ذلت و منت در برابر مخلوق فقیر كه نه ارادؤ او كارساز است و نه قدرت او، سزاوار است یا اطاعت از خالقی غنی و مطلق كه بندگی او گوهر گرانبهایی است كه باطن آن آزادی و ربوبیت است.29 عبودیت حق و توجه به او چنان حالتی در قلب و روح ایجاد می‏كند كه جز بندگی خدا، از هیچكس و هیچ‏چیز اطاعت نمی‏كند و اگر روزگار او را تحت سلطه و قدرت كسی قرار دهد، قلب او به لرزه نمی‏افتد و استقلال و حُریّتش را از دست نمی‏دهد، چنانچه حضرت یوسف چنین بود. دل یوسف لایزال و دم به دم مجذوب رفتار جمیل پروردگارش می‏شد، قلبش در محبت الهی غرق می‏گردید، برای یك لحظه از یاد او غافل نمی‏شد، خود را تحت ولایت خدا می‏دید و ایمان داشت رفتار جمیل خدا به خیر او تمام می‏شود؛ این حقیقت او را در مقابل درخواست پر از مكر و كید زلیخا كه كوه را از جای می‏كند و سنگ سخت را آب می‏كرد، نلرزاند و به خدا پناه برد و فرمود، "معاذاللّه".30 داستان حضرت یوسف در حقیقت تصویر عینی نزاع میان حب الهی و عشق حیوانی است. حضرت یوسف با ملكه عفاف، حب الهی را برگزید.
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت31
در سوره مریم سرگذشت كسانی نقل می‏شود كه یا به دنبال شهوات رفتند و دچار لغزشهایی شدند كه سرانجام آنان كفر و شرك و در نتیجه نكبت و عذاب الهی شد و یا دل از شهوات نفس بركندند و خاضع و خاشع در برابر پروردگارشان شدند و این موهبت و كرامت نجات آنان را در برداشت؛ از جمله حضرت مریم.32 اخلاص، عبادت و كرامت او زبانزد عام و خاص بود و خود را از هر چیزی پوشیده می‏داشت تا قلبش برای اعتكاف و عبادت فارغ‏تر باشد، "فاتّخذت من دونهم حجاباً."33 كودك او ـ حضرت عیسی ـ آیت خدا و رحمتی برای مریم شد و از عفت مادرش دفاع كرد.
در تاریخ از اهتمام حضرت زهرا ـ سلام‏اللّه علیها ـ در حفظ عفت زیاد نقل می‏شود، به طوری كه بعضی از بزرگان تاویل "لیله مباركه" در سوره دخان را به وجود مقدس ایشان نسبت می‏دهند، چنانچه لیل نسبت به نهار مستور است، ایشان نیز در مقام ستر و عفاف مثل لیل مستور است.34 ارزش و اهمیت این فضیلت اخلاقی در دخت پیامبر(ص) باعث می‏شد كه بارها فرموده بودند: فاطمه پاره‏تن من است.35
در روایت است كه با ارج‏ترین نوع طاعت و بندگی، نگهداری شكم و دامن از محرّمات الهی است،36 بنابراین كسب عفت و ملكه ساختن آن می‏تواند انسان را به كمال برساند كسب فضایل اخلاقی و تهذیب‏نفس جز با التزام به انجام موازین شرعی و اجرای مقررات الهی امكان‏پذیر نیست اگرچه بیرون آمدن از دینِ عادتی برای رسیدن به حقیقت مطلوب ضروری است؛ آدمی هرگز از التزام به شریعت بی‏نیاز نمی‏گردد. قانون عقل و شرع از عصیان و طغیان نفس انسان جلوگیری می‏كند.
ز شرع ار یك دقیقه ماند مهمل
شوی در هر دو كون از دین معطل37
انجام تكالیف الهی و تسلیم اوامر او شدن تحمیلی و خارج از طاقت انسان نیست، "لایُكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها"38 ولی وجود شیطان غلبه بر آنها را مشكل می‏كند.
انسان آراسته به سنّت و شریعت الهی پس از تهذیب باطن و تنزیه قلب، از طبیعت جدا و به حقیقت می‏پیوندد و با قلب پاك از آلودگی به رجز شیطان، متوجه جمالی می‏شود فوق همؤ جمالها و جلالی كه هر عزت و جلالی در برابرش ذلیل؛ بنابراین رویت جمال مطلق چنان مجذوبشان می‏كند كه از سرای طبیعت فرار می‏كنند. حضرت علی ـ علیه‏السلام ـ در بیان اوصاف پرهیزكاران می‏فرماید: اگر اجلِ مقرری برای آنان نبود، ارواح آنها هیچگاه در بدنهای ایشان قرار و آرام نمی‏گرفت.39
انسانی كه دوستی خدا بر دل او بتابد، از دوستی جمیع شغلها و ذكرها پاك، یعنی از اوصاف حیوانی و بشری فارغ می‏شود، نیات و عملش برای خدا خالص و از خود فانی می‏شود و به عالم بقا راه می‏یابد و به عبارت دیگر از فردیت خویش درمی‏آید و با اتصال به كل جاودانه می‏گردد. آنان می‏دانند كه تدبیر همه امور در ید قدرت مالك‏الملك است پس هیچ شانی جز بندگی خدا ندارند. راضی به رضای او هستند، خواست او را بر خواست خود مقدم می‏دارند و به عبادت او می‏پردازند. هر چیزی را آیؤ خدا می‏دانند و برای هیچ موجودی نفسیت و اصالت و استقلال نمی‏بینند، دلهایشان را محبت خدا فرامی‏گیرد و چنان مجذوب ساحت عزت و عظمت الهی می‏شوند كه هرچیز دیگری حتی خودشان را از یاد می‏برند. آثار هوا و هوس و امیال نفسانی از دلهاشان به كلی محو و قلب سلیم جایگزین آن می‏شود. و این نور محبت، روشن‏كننده راه آنان است "و ایّدهم بروح منه"40 ـ و به روحی از خود تاییدشان كرد. عاشق محبوب حقیقی می‏داند، هر چیز به سوی جمال ابدی در سیر است و ارزش هر چیز به تحقق آن جمال در وجود او بستگی دارد.
گر كسی وصف او ز من پرسد
بی‏دل از بی‏نشان چه گوید باز
عاشقان كشتگان معشوقند
برنیاید ز كشتگان آواز41

پدیدآورندگان :
      مصباحی، فریده
نشریه :حضور
صفحه : 236-244

پاورقیها:

19. شرح جنود عقل و جهل، ص 149.

15. همان، 83 ـ 84.

17. شرح جنود عقل و جهل، ص 276 ـ 278.

1. صحیفه امام، ج 16، ص 485.

11. ابراهیم/ 12.

18. گلشن راز.

10. همان‏جا.

14. شرح جنود عقل و جهل، ص 78.

12. دیوان امام.

13. تین/ 4 ـ 5.

16. عصر/ 1 ـ 2.

16. عصر/ 1 ـ 2.

27. قیامت/ 20.

23. علم‏الیقین، ج 2، ص 101.

21. آل عمران/ 30.

24. شرح جنود عقل و جهل، ص 282.

25. اعراف/ 179.

2. همان، ج 9، ص 465.

26. گلشن‏راز.

28. دیوان امام.

22. چهل حدیث، چاپ موسسه، ص 15.

20. همان، ص 281 ـ 282.

29. مصباح‏الشریعه، ص 536.

33. مریم/ 17.

32. تفسیرالمیزان، چاپ جدید، ج 14، ص 5.

3. بقره/ 36.

35. حلیة‏الاولیا، ج 2، ص 40.

36. ترجمه گزیده كافی، قسمت اول، ص 192.

39. نهج‏البلاغه، ص 94، خطبه متقین.

30. تفسیرالمیزان، چاپ قدیم، ج 21، ص 190 ـ 199.

37. گلشن‏راز.

38. بقره/ 286.

31. سعدی.

34. مجموعه مقالات الزهرا، ج 2، ص 285 ـ 288.

40. مجادله/ 22.

41. گلستان سعدی.

4. یوسف/ 53.

5. دیوان امام.

6. دیوان امام.

7. روم/ 30.

8. چهل حدیث، چاپ موسسه، ص 180.

9. همان، ص 182 و 185.




طبقه بندی: حجاب،
[ پنجشنبه 11 آذر 1389 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ یا فاطمه الزهرا(س) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

(((حجاب برتر از دیدگاه رهبر معظم انقلاب)))

شما خیال کرده‏اید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضاً آن مقنعه‏ی کذایی و آن لباسهای و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ و همانهایی را که در قرآن هست، درست کردیم، دست از سر ما بر می‏دارند؟ نه


آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها می‏خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عیناً این‏جا عمل بشود؛ مثل زمان شاه که عمل می‏شد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابی نداشت؛ حتّی در این‏جاها وقتی نوبت به این کارها می‏رسد، بی‏بندوباری خیلی بیشتر هم می‏شود؛ کمااین‏که در زمان شاه، بی‏بندوباری‏یی که در همین شهر تهران و بعضی دیگر از شهرهای کشور ما بود، از معمول شهرهای اروپا بیشتر بود!

زن معمولی در اروپا، لباس و پوشش خودش را داشت؛ اما در این‏جا آن‏طوری نبود. آن‏طور که دیده بودیم و شنیده بودیم و می‏دانستیم و مناظری که از آن وقت الان جلوی نظر من هست، انسان واقعاً حیرت می‏کند که چرا بایستی این‏گونه بشود؛ کمااین‏که در خیلی از کشورهای متأسفانه عقب‏مانده‏ی مسلمان و غیرمسلمان هم همین‏طور است. بنابراین، باید بدقت و با نهایت کنجکاوی و بدون اغماض، مسائل ارزشی را رعایت کرد.
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
فروش بک لینک طراحی سایت عکس